السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

320

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

و به ديگر سخن : غايت اگر به فعل نسبت داده شود ، به معناى اين است كه اين فعل ، به سويى روان است ، يعنى فى حد ذاته نوعى حركت است ، و لااقل از قوه به فعل رسيدن است ، و اين فعل با داشتن نيرويى باطنى ، به سويى روان است ، و آن سوى متمم و مكمل آن فعل است . اين فعل جهت و نهايت دارد ؛ و به عبارت ديگر : ما اليه الحركة دارد اما نه ما اليه حركة الفاعل ، بلكه ما اليه حركة الفعل . و اما اگر به فاعل نسبت داده شود ، مفهوم ما لاجله و ما اليه حركة الفاعل دارد . غيريت غيريت و « اين نه آنى » از لوازم و عوارض كثرت مىباشد . در جايى كه كثرت برقرار است ، كثيرين از آن جهت كه كثيرين هستند ، مغاير با هم‌اند ، و از يكديگر سلب مىشوند . غيريت داراى دو قسم است : غيريت ذاتى و غيريت غير ذاتى . غيريت ذاتى آن است كه مغايرت و انفكاك و جدايى ميان دو شىء برخاسته از ذات آنها باشد ؛ يعنى دو شىء به گونه‌اى باشند كه ذاتا تعاند و تنافر از يكديگر داشته و ذاتا يكديگر را طرد كنند ، مانند مغايرت هستى با نيستى ، سفيدى با سياهى ، بالايى با پايينى ، تقدم با تأخر ، انسان با لا انسان ، علم با جهل ، شجاعت با ترس . اين نوع از مغايرت ، تقابل نيز ناميده مىشود . اما غيريت غير ذاتى آن است كه جدايى و انفكاك دو شىء به خاطر عوامل و اسباب ديگرى باشد ، نه به خاطر ذات آنها . مثلا شيرينى شكر و سياهى زغال دو امر مغايرند ، و جدا و منفك از يكديگرند ، اما مغايرتشان ذاتى نيست ، يعنى چنين نيست كه ذات شيرينى تعاند و تنافر با ذات سياهى داشته باشد ؛ و لذا آن دو مىتوانند در يك موضوع واحد جمع شوند ، و نوع هو هويت و اتحاد ميانشان برقرار گردد ؛ مانند خرما كه هم شيرين است و هم سياه ؛ و در مورد آن مىتوان گفت : اين شىء شيرين سياه است . غيريت غير ذاتى را خلاف و يا تخالف مىنامند . ف فاعل بالتجلى فاعل بالتجلى اوّلا : با اراده و خواست خودش كار مىكند ؛ ثانيا : پيش از انجام كار علم تفصيلى به كار خودش دارد . ثالثا : علم تفصيلى او به كارش عين علم اجمالى او به ذاتش است ، نه آن‌كه امرى زايد بر ذات و عارض بر ذات باشد . رابعا : همان علم منشأ صدور افعال مىگردد ، و داعى زايد بر ذات در